بزرگترین بازنده زندگی کسی است که نمیداند قلب چه کسی برایش می تپد
اینقدر فریادهایم را سکوت کرده ام .... که اگر به چشمانم بنگری ؛ کر می شوی … !!!
خیلـی وقتهـــا ؛ خیــلی دیــر آدمهـــای اطــرافـت رو مـی شنــاسـی …. آنــوقــت تــازه یــاد مــی گیـــری بــه خیلـــی هــا بگــویــی : لطفــــاً جلـــوتــر نیــــا … !!!
بدبختی بزرگی است که دیگری را ؛ به رغم آنکه دیگر دوستمان نمی دارد ، همچنان دوست بداریم … !!!
بعضی ها گریه نمی کنند ؛ اما …. از چشم هایشان معلوم است که اشکی به بزرگی یک سکوت ؛ گوشه ی چشمشان به کمین نشسته … !!!
گاهی بــه خـــاطـرش
مـــانـدن را تـحـمــل کن....
رفتن از دست “همـــه” برمی آید ...

خدا لعنت کنه کسی رو که قصه ها رو با یکی بود یکی نبود شروع کرد !!
آخه بی انصاف چی ازت کم میشد بگی هر دو بودند ؟؟ !!
دلت که تنگ یک نفر باشد ،
خود خدا هم بیاید تا خوش بگذرد و لحظه ای فراموش کنی فایده ندارد ...
تو دلت تنگ است!
دلت برای همان یک نفر تنگ است …
تا نیاید
تا نباشد
هیچ چیز درست نمی شود …!
رفتی و من
تنهای تنها در این شب های غربت
فقط می گریم.
سال هاست که از پشت پنجره ای کهنه
به مسیر آمدنت می نگرم
سال هاست که دیگر اشکی از چشمانم نمی آید
گویی آنها به دریاچه ای خشک تبدیل شده اند.
فاصله بین من و تو را
تنها نفس ها آفریدند
دست هایی که به امید دیدار فردا
از هم دور شدند
این راز تمام کوچه های خلوتی است
که انتهای بن بست خود را
با قدم های عاشقان
پرواز می کنند...
پس از تو من
مسافر دوره گردی شده ام
مانند پری در باد
که اندوه قاصدک ها را به دوش می کشم
وقتی بر شانه های باد بوسه می زنند
دوره گردی مانده در راه فردا
که سهم خوشبختی اش را
با انتظار آمدنت
شهر به شهر
کوچه به کوچه
می گرید...
و تو خیال می کنی هنوز باران می بارد...
من هر روز تلاش میکنم که در خاطرم بماند و تو هر شب تلاش میکنی که فراموش کنی... خاطراتمان چه بلاتکلیفند...
آری، آغاز دوست داشتن است
گرچه پایان راه ناپیداست
من به پایان دگر نیندیشم
که همین دوست داشتن زیباست
این بار تو بگو دوستت دارم......نترس آسمان را گرفته ام که به زمین نیاید...
دیوونم که هنوزم به پات نشستم،اگه به هیچ کسی دلی نبستم، دیوونم با اینکه رفتی به این امیدم یه روز دستاتو حس کنم تو دستم...
تو این دنیا تو این عالم،میون اینهمه آدم،ببین من دل به کی دادم؟ به اونیکه نمیخوادم.دلم شیشه دلش سنگه،واسه سنگه دلم تنگه...
آنگاه که خنده بر لبت می میرد
چون جمعه ی پاییز دلم می گیرد
دیروز به چشمان تو گفتم که برو
امروز دلم بهانه ات می گیرد
| Design By : RoozGozar.com |

